۱-راستش تصمیم به خروج از حزب را به دلایل مختلفی علی رغم میل باطنی ام خیلی وقت است که گرفته ام اما روز گذشته به مانند خیلی زمانهای دیگر وقتی دوستان هم حزبی و شور و نشاط بچه ها رو دیدم باز مردد شدم بین ماندن و رفتن.نمیدانم بمانم یا بروم.ماندن و کار کردن و فعالیتم برابر است با ایجاد شکافهای عمیق تر با شورای منطقه و تشدید اختلافات.نماندن هم برابر است با دهها علامت سوال که جوابی برایشان نخواهم داشت.حداقل خوبی مراسم دیروز این بود که بدانیم همه با همیم با عشق و با امید میشود برای فردا بود و برای فردا نقشه کشید و تلاش کرد و هزینه داد .نمیدانم شاید ماندم.
۲-ازتمام دوستانم در شاخه جوانان مرکز و به ویژه سعید نورمحمدی عزیز و پر تلاش به خاطر زحمت برگزاری این مراسم تشکر میکنم.فکر میکنم هدف این مراسم در این فضای یخ زده بیشتر امیدوار کردن بچه ها به آینده بود.امیدوارم اینطور شده باشد و باز امیدوارم روزی برسد که آنقدر هدف های حزب متعالی شده باشند که برخوردهای ناجوانمردانه این چنینی در رقابت های انتخاباتی سبب دلسرد شدن هیچ کس نشود.
۳-آقای میردامادی سخنران اصلی مراسم بود .وقتی سخنان ایشان در دفاع از عملکرد مجلس ششم را شنیدیم و با صحبتهای عده ای دیگر از نمایندگان و مسوولین مجلس ششم مقایسه کردیم بار دیگر به مشارکتی بودن خودمان و به اقدام نمایندگانمان در مجلس ششم افتخار کردیم.
۴-شهاب طباطبایی عزیز هم از شعارها و اهداف دیروز و واقیات امروز انقلاب اسلامی گفت.به قول شهاب خواب که باشیم "دیگر لازم نیست به آنچه قرار بود برسیم و آنچه هستیم، قول و قرارهایی که با مردم گذاشته بودی و کارهایی که می کنی فکر کنی، دیگر نیازی نیست به بیشمار پرسش های نسلی که انقلاب نکردند اما شعارها و وعده های ان روزها را می خوانند و می دانند و ثمره و نتیجه را می طلبند پاسخی بدهی، خواب که هستی تورم بالای 20 درصد و امار بالای بیکاری و قطعنامه های تحریم و وضعیت نامناسب بین المللی و سرمایه گذاری منفی خارجی و تعطیلی صنایع داخلی و گرانی لجام گسیخته مسکن و صدای خرد شدن گرده مستضعفان زیر بار گرانی ها و هتک حیثیت و آبروی افراد و خیلی چیزهای دیگر در نئشگی این خواب زدگی برایت شیرین و جذاب و افتخارآمیز هم می شود. و در ان میان جالب تر از همه حکایت آنانی است که برای به خواب رفتگان یا خود را به خواب زدگان لالایی می خوانند، به جای آنکه بیدارشان کنند و در گوششان فریاد سردهند که مملکت را آب برد، شما را خواب نبرد."
۵-همیشه عباس عبدی در بین جوانان حزب طرفداران زیادی دارد.دیروز هم حرفهایش مورد تایید تعداد زیادی از بچه های شاخه جوانان بود.بعضی میگفتند اگر به حرف عبدی گوش کرده بودیم و از حاکمیت خارج شده بودیم این چنین ما را بیرون نمی کردند.با اینکه خودم هم مخالف قهر هستم اما نمیدانم تا کی باید پا عقب بکشیم و به حداقل هایی که برایمان تکلیف میکنند قانع شویم.شاید روزی که دیگر چیزی برایمان باقی نگذاشتند تصمیمات بهتری بگیریم!
۶-ظهر شده بود و بچه ها خسته .شاید در این زمان هیچ کس مانند تاج زاده با آن نطق های آتشینش نمیتوانست جوانان مشارکت رو سر حال بیاورد.معاون وزیر کشور دولت خاتمی این بار هم از آزادی انتخابات گفت و از رفیق صمیمی اش جنتی!خیلی دوست دارم روزی مناظره رودر روی تاج زاده با جنتی و حال و روز جنتی را ببینم.یکی از دوستان میگفت نمیدانم این تاج زاده چه جراتی دارد که اینطور صحبت میکند،حمزه غالبی هم گفت خواب دیده که تاج زاده را ترور کرده اند!
۷-به نظرم نقطه عطف مراسم دیروز برنامه تریبون آزاد بود.وقتی که فهمیدیم حتی در شاخه جوانان هم اینچنین تکثر آرا وجود دارد و از آن مهمتروقتی که دیدیم بچه ها علی رغم بعضی اختلاف نظرها چطور با هم همکاری میکنند و رفیقند و هدف مشترک دارند.دوست عزیزم محمد لو صحبتهای خیلی تند و تیزی را مطرح کرد که واکنش مخالفان و موافقان را در پی داشت.جلال عزیز خیلی به سیم آخر زده بود و حسابی از نایب رییس مجلس هفتم که لطف کرده بودند و به اصلاح طلبان اجازه نفس کشیدن داده بودند مهرورزی به عمل آورد!دوستان دیگر هم دیدگاههایشان رو مطرح کردند.فکر میکنم بر خلاف چیزی که همه پیش بینی کرده بودیم دیروز واقعا احتیاج بود تا بچه ها صحبت کنند.معلوم بود حرفهای زیادی در دل دارند و به دنبال جایی هستند برای بیرون ریختن همه سیاهی های این روزهای روزگار و واقعا چه جایی بهتر از زیرزمین ساده ی ساختمان خیابان سمیه؟
۸-مراسم چشن تولد هم خوب بود.صندلی داغ هم برگزار شد و محمد رضای خاتمی چهره دوست داشتنی جوانان حزب مهمان این صندلی.هر چند میشد سوالات خیلی بهتری پرسید اما با این حال بد نبود.اما بخش تعریف خاطرات هیجان انگیز ترین بخش ماجرا بود.وقتی که بچه ها همه ی ملاحظات رو کنار گذاشتند و خیلی چیزها رو گفتند.وقتی که موسوی لاری هم از متن این خاطرات حذف نشد و و قتی که امید محدث خاطرات هم سفری با دوستان قزوینی در سفر به یزد را با افتخار هر چه تمام تعریف کرد و اشک را در چشمان جوانان مشارکتی جمع کرد.واقعا آرزو میکنم همه جوانان مشارکت همیشه و همه جا اینچنین شاد و پر طراوت باشند.افسوس میخورم که به حال کسانی که با نگاههای تنگنظرانه نقشه میکشند و قصد دارند جمعی از بهترین فرزندان ایران زمین را از صحنه سیاسی آینده ایران حذف کنند.افسوس
رئیسجمهور از برخی شهرهای میهن بازدید کرد
و هنگام دیدار از محله ما فرمود:
«شکایتهاتان را صادقانه و آشکارا باز گویید
و از هیچکس نترسید!
که زمانة هراس گذشته است.»
دوست من ــ حسن ــ گفت:
«عالی جناب!
گندم و شیر چه شد؟
تأمین مسکن چه شد؟
شغل فراوان چه شد؟
و چه شد آن که داروی بینوایان را به رایگان میبخشد؟
عالیجناب!
از این همه
هرگز، هیچ ندیدم!»
رئیس اندوهگنانه گفت:
«خدا مرا بسوزاند!
آیا همة این ها در سرزمین من بوده است؟!
فرزندم!
سپاسگزارم
که مرا صادقانه آگاه کردی،
به زودی نتیجة نیکو خواهی دید.»
سالی گذشت
دوباره رئیس را دیدم،
فرمود:
«شکایتهاتان را صادقانه و آشکارا باز گویید
و از هیچکس نترسید!
که زمانة هراس گذشته است.»
هیچکس شکایتی نکرد،
من برخاستم و فریاد زدم:
«شیر و گندم چه شد؟
تأمین مسکن چه شد؟
شغل فراوان چه شد؟
چه شد آن داروی بینوایان را به رایگان میدهد؟
و با عرض پوزش، عالیجناب!
دوست من حسن
چه شد؟»
۱-يكي از مهمترين هدفهايي كه از ميزباني اين نشست در زاهدان داشتم اين بود كه بتونم ذهنيت بچه هاي مشاركت رو از زاهدان و سيستان و بلوچستان تغيير بدم.فكر ميكنم كه به هدفمون رسيدم چرا كه تصورات دوستان قبل از سفر به زاهدان با آنچه زمان برگشت ميگفتند زمين تا آسمان فرق داشت.
۲-همكاران خوبم در شاخه سيستان و بلوچستان يك كار گروهي خوب رو با همكاري همديگه به نمايش گذاشتند كه در همين جا هم از زحمات تك تك اونها قدرداني ميكنم.بچه ها نشان دادند كه با دست خالي ميشه كارهاي بزرگ كرد.خواستن توانستن است.
۳-از مصادره مراسم توسط برخي دوستان گلايه نميكنم چون ديگه خيلي بي مزه شده
۴-اگر احيانا در حين برگزاري مراسم به همكارانم يا ساير دوستان بي احترامي كردم يا با عصبانيت صحبت كردم عذر ميخوام
۵- از بچه هاي گلستان،مازندران،تهران،اصفهان،شيراز،كهكيلويه و بوير احمد و بوشهر به خاطر حضورشون قدرداني ميكنم.
۶-اميدورام بچه هاي مشاركت نظم و انضباط رو بيشتر از گذشته رعايت كنند تا همگي بتونيم الگوهاي خوبي براي هموطنانمان باشيم
يا حق
صد حیف که این رفت و صد شکر که آن آمد
حالا شما اين سخنان رو بذاريد كنار سخنان بعضي تندروهاي شيعه خودمون يا مثلا در مقابل ندادن مجوز ساخت مسجد اهل سنت در پايتخت ايران.
واقعا چنين رفتارهايي قابل پذيرش نيست و نفع و سودي كه نداره هيچ،كلي هم باعث ضرر ميشه.اگر قرار باشه شيعيان و اهل سنت با اين همه اشتراكات ديني اينچنين مقابل همديگه موضع منفي بگيرن ديگه تكليف مسيحيان و يهوديان و زرتشتيان و ... هم مشخصه.
تو جامعه ما مخصوصا در سيستان و بلوچستان مدام در مجامع عمومي صحبت از وحدت ميشه اما همين آقايان شيعه و سني در جلسات خصوصي با هم مذهبانشان به شدت عليه گروه ديگه ميتازند.اميدوارم روزي برسه شاهد وحدت عملي و واقعي بين همه فقه هاي مسلمانان باشيم.
ديگه زمان بحث در خصوص شيعه و سني / يهود و مسيحي و ... گذشته .امروز كرامت انسانيست كه اهميت داره نه دين و مذهب خالي.به نظر شما خدا در اون دنيا از بين يك مسلمان حالا شيعه يا سني با خروارها گناه و دروغ و غيبت و رفتارهاي غير انساني و يك انسان مسيحي يا زرتشتي يا هندو و يا حتي يه انسان بي دين كه رفتار و كردار و گفتار انساني به همراه يه زندگي شرافتمندانه داره كدوم رو به بهشت ميفرسته؟؟؟
ياقوت نهم نام لب لعل تو يا قوت
نوروز: شاخه جوانان سیستان و بلوچستان رسما از «سیدمحمود حسینی» استاندار این استان در دوران اصلاحات برای نامزدی در انتخابات مجلس هشتم دعوت کرد.
خاطرات آن روزها که با تعدادی از دوستان خبرگزاری ایسنا همکار این هفته نامه شدیم از ذهنم پاک نمیشود.امروز که خبر توقیف رو شنیدم شاید حق داشتم که بیشتر از بقیه ناراحت بشم.
خبرهای خیلی خوبی در راه است.به نظر می رسد که مشکلات هم میهن و سو تفاهم بوجود آمده به سرعت در حال برطرف شدن است. من از ابتدا امیدوار بودم و این امید را در اين عكس قابل مشاهده است. در چشم های محمد قوچانی ، فريد مدرسي ، رضا خجسته رحيمي و اکبر منتجبی كاملا اميد به بازگشت محسوس بود و هست. به امید دیدار مجدد هم میهن